چندین ماه ، شبانه روز تحملم کردی ،
رفیق ! تو ستایشم می کردی !!
چه شد ؟
به قدر ِ کافی خوب و صبور نبودم ؟
یا شاید فقط مشکل این بود که "نبودم" ؟
که هیچ بودم ؟
که فقط در رابطه ی مجازی "بودم " ؟
ذهن بیچاره ام...
مریض شده
مجبور به بلعیدن دروغ های سیاه نا هضم است
بیچاره...
در خفا استمناء میکند
تا شهوتش را خاموش کند...
تا خالی شود...
منم یه وحشی
منم یه بی وجود
منم یه دروغگو
منم یه ترسو
منم یه عوضی
منم یه تنهایی که.........
منم اون ترسویی که یه زمان از هیچی نمیترسید.............
پ ن:واقعان باورم نمیشه که بازم اومدم اصلا نمیدونم واسه چی اومدم.....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و... تلخی بغض من هنوز در میان بوسه های گس تو نا... پیداست...
پیدایم نکن...! میگویند مرده ام!
من گریه نمیکنم که ...
من فقط ناشیانه می خندیدم...
مُردم! دیگر
شاید از دردی که هر لحظه خرخره ام را میجود! عجب سرگردانی پریشان منحوسی...
شاید دیگه هیچوقت نیام .........
یه دردسر..........
مرسی که تحملم کردین اینچند وقته
شاید یه روزی بشه که دوباره بیام!!
واسم دعا کنید...
((دختر تنهای شب))
۰
۰
۰
۰
۰
خدافظی..........
من هنوز بوی خفه گی به مشامم میرسد و ایستاده ام و نگاه می کنم
تجاوزهایی که میشود
بی معرفتی هایی که میشود
دست هایی که خالی اند
نامردی...
و چشمهایی که از اشک کور شده اند!